زمانه
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان، نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبارآلوده مهر و ماه
زمستان است ...

مهدی اخوان ثالث (بعد از کودتای 28 مرداد 1332)

راستش زمانه چندان خوشایند نیست. از ادای مذهبی بودن درآوردن و حرص دین خوردن (کدام دین؟؟؟) خسته شده‌ام. سیل رخدادها و اظهارنظرها و چرت و پرت گفتن‌ها حتی اگر بر سر راهش قرار نگیرم حسابی آشفته‌ام کرده. منی که از دوران راهنمایی روزنامه خوان بوده و معتادی حرفه‌ای هستم حتی اگر ترک کنم شنیده‌های همکاران و دوستان و آشنایان را چه کنم؟ رها کنم؟ بی‌خیال شوم؟ بعدش چه کنم؟ بشوم مثل همه دور و بریهایم چسبیده به عادتهای روزمره دنیوی؟ چرا حقوق دیر ریختند؟ چرا پاداش دادند؟ چرا بهره‌وری کم دادند؟ کی زیرآب زد؟ کی پشت سر کی چی گفت؟ حالم از اینها هم به هم می‌خورد. ولی چه کنم که چسبیده‌ام به این موقعیتها و آدمها.

سیاستمان که صحنه ترکتازی کسانی است که نه مذهبی‌اند و ترسان از خدا و روز قیامت و نه ملی‌اند و عاشق وطن و مردم! (که البته در ظاهر مؤمنانی عاشق خدمت به خلقند) آنها بندگان زر و زور و تزویرند.

دین که باید پایه و اساس انقلاب و نظام و همه ارکان زندگیمان باشد اکنون تمام و کمال دربند قدرت است و افیون توده‌ها!! توده‌هایی که برای بهشت رفتن حاضرند ساعتها و روزها برای امام حسین تنها گریه کنند و کاری به دیگر مسائل ندارند! خدا و رسول و عدل و قیامت تنها برای همین سرکار گذاشتن عامه مردم است و واعظان در خلوت به آن کار دیگر می‌پردازند.

صحنه جامعه که پر از قتل و جنایت و زورگیری و ... است و هم و غم پلیس هم شده مواظبت از وضعیت ظاهری جوانان و نوع شادی و تفریح آنان است و جمع‌آوری دیشهای ماهواره از حریم خصوصی مردم. خود مردم هم که وضعشان معلوم است و همه بدنبال گلیم خودشان هستند. رحم و مروت و انسانیت و کمک به هم نوع هم کمیاب شده است و تا چندی دیگر نایاب می‌شود و همگی می‌شویم محتاجان به ترحم و مهربانی.