پاییز ................
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پاییز امسال برای من پر از غم و غصه و حرص و عذاب بود. حوادث و رویدادهای بد پشت سر هم و بدون درنگ از چپ و راست چونان ضربات دشنه بر پیکر پیر و فرتوت می‌نشیند و صدای شکستن استخوانهایش در گذر چرخ روزگار به گوش می‌رسد. آنچه که طی سالها با ایستادگی در برابر آتش و گلوله و زندان بوجود آوردند و با خون جوانان وطن آبیاری کردند و پروراندند اکنون چونان درخت بی بار و بر و آفت زده‌ای است که در شرف سقوط است و همه از آن فرار می‌کنند! چونان عاقله مرد 34 ساله‌ای است که سیل و طوفان همه زندگی‌اش را برده و اکنون ژنده‌پوش و بی حواس آواره کوه و دشت شده است.

امان از ستم!! امان از ستمی که مبارزه با آن شاه بیت غزل انقلاب بود و باعث شد ایرانی مسلمان از شیرین‌ترین چیزی که دارد، جان و زندگی چون عسل، بگذرد و با خون خود درخت آزادی و آزادمردی را آبیاری کند و سپس آن نهال را دست به دست به اینجا برساند که در هجمه قدرت و ثروت و دورویی (زور و زر و تزویر معروف) چیزی از اصل درخت باقی نماند.

در بین این رویدادها مسخره‌ترین و بی‌ارزشترینش همان مسائل سیاست خارجی و انرژی اتمی و تحریم و مشکلات ناشی از آن است که دوستان به اصطلاح حزب‌اللهی بدون فکر و عقبه منطقی براه انداختند و فعلاً کار را به جایی رسانده‌اند که حتی کشورهای یار و غار هم چندان دم از دفاع از ما نمی‌زنند و به کار خویش مشغولند!!

این فکر پلید، این منطق طالبانی، این مدعیان دینداری کامل، به چیزی بنام ارزش و کرامت انسانی بدون توجه به عقیده و فکر قائل نیستند و آن را قابل احترام نمی‌دانند! از دید ایشان اصلا چه معنی دارد دگر اندیشی و ساز مخالف؟ از مسائل اجتماعی ساده مثل برخورد زشت و ناشایست با بدحجابی گرفته تا سرکوب مطلق آزادی بیان حتی درخصوص سایتهای خبری منتسب به گروههای اسم و رسم دار داخلی و وبلاگهای شخصی دهکده جهانی، متعلق به همه گروهها و نحله‌ها و افکار متفاوت!!

گفتم متفاوت!! ببینید:
«فردریک کبیر که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست. او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابانهای برلین می گذشت، گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند.
فردریک آن را به دقت خواند و گفت: بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند. آن را بکنید و پایین‌تر بچسبانید تا راحت‌تر خوانده شود. یکی از همراهان با حیرت گفت: اما این اعلامیه بر ضد شما و اساس امپراتوری است. فردریک با خنده پاسخ داد: اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی‌ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی ساقط شود همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد، اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد.»

این قصه را مقایسه کنید با خبر کشته شدن ستار بهشتی وبلاگ‌نویسی که جنازه پر از زخم و آثار ضرب و شتم او تنها یک هفته پس از بازداشتش توسط پلیس فتا تحویل خانواده‌اش می‌شود و داستان تکراری دفن در سکوت و دستور به عدم مصاحبه خانواده‌اش با رسانه‌ها و عدم پاسخگویی مسئولین دلسوز و حتی ترس رسانه‌های داخلی از طرح موضوع اتفاق می‌افتد و آقایان انقلابی و جبهه و جنگ رفته و مدافعان ولایت و کفن‌پوشان قدیم و برافروختگان از انتقاد دم برنمی‌آورند!

بقول ظریفی پایان کار هر حکومت و زمامداری زمانی است که در قلمرو حکومتش خونی بناحق ریخته شود و خون‌ریزان به سزای عملشان نرسند!

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون (و کسانى که ستم کرده‏اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت.) (شعرا - 227)