مثلا سفرنامه!!!
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سفر الیگودرز ،سفر محلات ،سفر غار چال نخجیر

برای بار چهارم در عرض یکماه از تهران دودآلود و غبارآلود و پر سروصدا خارج شدیم. اینبار بهانه اجلاس غیرمتعهدها بود و تعطیلی مرحمتی دولت خدمتگزار. مقصد برای سه روز مسافرت محلات و الیگودرز بود. قبلا از طریق تکنولوژی اینترنت!! در هتل جهانگردی الیگودرز جا رزرو کرده بودم و خیالم راحت بود.

روز اول

سفر را با جریمه‌ای محلی!! آغاز کردیم. جایی که بدلیل عدم دیدن تابلوی دور زدن ممنوع تازه نصب شده (حداکثریک هفته قبل) سر چهارراه نزدیک منزل آن هم ساعت 7 صبح روز تعطیل (سه شنبه) در حالی که خیابان خلوت خلوت بود مجبور شدم 15000 تومان ناقابل به اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و هنر مملکت کمک کنم!! خیابانهای شهر و اتوبان ساوه خلوت بود و تا نزدیکیهای ساوه که برای خوردن صبحانه توقف کردیم راحت رفتیم. در ادامه مسیر و قبل از محلات توقف کوتاهی در شهر نیم‌ور داشتیم و از یک یخچال قدیمی که قدما از آن برای درست کردن یخ در زمستان و استفاده از آن یخ در تابستان استفاده می‌شد دیدن کردیم. آمار این یخچال را از اینترنت درآورده بودم و با کمی زحمت پیدایش کردم. در محلات برخلاف انتظار پارک سرچشمه چندان شلوغ نبود و هم من و همسر استراحت مفصلی کردیم و هم پسرجان آب بازی مفصلی کرد. برای ناهار هم هوس دیزی کردیم (پرسی، دستی، ظرفی، نفری، ...؟؟) 6000 تومان. بعدازظهر حدود ساعت 16 بوسیله تماس با شماره‌های نوشته شده روی دیوار جایی برای یک شب خواب به مبلغ 60000 تومان پیدا کردیم که البته بدک نبود ولی به این مبلغ نمی‌ارزید. بعد از مستقر شدن و کمی استراحت کردن چرخی در گلخانه‌های پرورش گل و گیاه زدیم و روحیه‌ای گرفتیم. برای شام هم به درخواست پسرجان از سوپرمارکت میگوی سوخاری گرفتیم و در خانه سرخ کردیم و خوردیم!!

روز دوم

بعد از صرف صبحانه به سمت الیگودرز به راه افتادیم و پس از خمین و عبور از پیچ و خمهای جاده به الیگودرز رسیدیم و بلافاصله بسمت آبشار آب سفید راه افتادیم. جاده فرعی آبشار و دریاچه گهر ابتدای جاده اصفهان و بعد از پمپ بنزین قرار دارد و جالب است که هیچگونه تابلوی اطلاع‌رسانی برای این دو مکان تفریحی و گردشگری در ابتدای جاده وجود ندارد و تنها علامت، تابلوی بزرگ سد و نیروگاه رودبار لرستان است که مکان این سد بعد از آبشار آب سفید است. بعد از طی حدود 18 کیلومتر از این جاده به سه راهی می‌رسیم که مسیر مستقیم برای دریاچه گهر و مسیر سمت چپ برای آبشار است و علامت آن همان تابلوی سد و نیروگاه رودبار لرستان است. برخی قسمتهای این جاده نسبتا خوب و برخی جاها پر از چاله چوله و افتضاح است. در هر صورت ما مسیر 52 کیلومتری باقیمانده را هم در میان پیچ و خمهای کوهستانی و زیباییهای خاص این جاده طی کردیم و نهایتا به آبشار رسیدیم. از جایی که ماشین را پارک کردیم تا کنار آبشار حدودا 15 تا 20 دقیقه راه است که با توجه به وسایل و هیکل میزان دخترجان هفت ماهه حسابی عرقم درآمد. البته این را می‌گذارم به حساب ورزش و بدنسازی!! مکان آبشار دره‌ای پر از درخت است که رودخانه‌ای خروشان از آن می‌گذرد و در طول این مسیر جای زیادی برای نشستن است. البته طبق گفته محلیها نسبت به وسط هفته‌ی هفته‌های گذشته حسابی شلوغ بود. برای ناهار بساط جوجه کباب علم شد! زغال و کباب کردن با من و تهیه پلو با همسر. بعد از ناهار هم به پای آبشار رفتیم و عکسهای یادگاری گرفتیم و کمی تا قسمتی یخ زدیم و برگشتیم! در مجموع برای یکبار دیدن منطقه و آبشار خوب بود و لذت داشت ولی در کل مسافت طولانی بود و بیشتر بدرد اردوهای مجردی بیش از یک روز می‌خورد.
بعد از برگشت به الیگودرز که اینبار هم مثل همیشه مسیرهای برگشت که سریعتر می‌گذرد، خیلی سریع هتل جهانگردی را پیدا کردیم و مستقر شدیم. با دوش گرفتن و کمی استراحت حالم حسابی جا آمد و خواب ساعت 10 شب هم تکمیلش کرد!

روز سوم

از مزایای زود خوابیدن سرحالی و نشاط ویژه صبح است. بعد از خوردن صبحانه و تحویل اتاق بر اساس برنامه‌ریزی شب گذشته به سمت دلیجان و نراق راه افتادیم. درحقیقت 130 کیلومتری که از دلیجان تا الیگودرز آمده بودیم را برگشتیم. همسر محترم در برنامه‌های ایران‌شناسی سیمای فخیمه با غاری بنام چال نخجیر آشنا شده بود که تصمیم گرفتیم برویم ببینیم چیست و کجاست و ...
سر راه توقفی در موزه خمین که در خانه قدیمی سالار محتشم بود داشتیم و چرخی زدیم. موزه کوچک و جمع و جور بود و در مقایسه با نمونه‌های مشابه حرفی برای گفتن نداشت. غار چال نخجیر بین دلیجان و نراق است. حدود 10 کیلومتر از دلیجان به سمت نراق رفتیم و سپس 4 کیلومتر در جاده فرعی به سمت غار رفتیم. بعد از رسیدن و ابتیاع بلیط 5000 تومانی و کمی معطلی بهمراه راهنما و یک گروه 40 نفره وارد آن شدیم. از حدود 12 کیلومتر مسیر خاکی شناخته شده، 1200 مترش را پیاده رفتیم و برگشتیم. غار آهکی بود و پر از قندیلهای تشکیل شده در طول قرون و اعصار مختلف. طوری که به گفته راهنما هر 100 سال 5/2 سانتی متر به ضخامت آهکها اضافه می‌شود! با وجود وزن 8 کیلویی دخترجان که غالباً بغل من بود خیس عرق شده بودم ولی این باعث نشد در طول مسیر مسحور جلوه زیبایی از قدرت بی پایان الهی نشوم و روحم پرواز نکند!
ناهار را در نراق خوردیم و متوجه شدیم درب آب انبارها و مسجد جامعش بسته است و تنها با بازدید از یک مسجد قدیمی به سمت تهران براه افتادیم و غروب آن روز به سفر سه روزه خود پایان دادیم.