گرمابه عمومی
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نوستالژی ،حمام عمومی

یکبار که مثل همیشه از کوچه‌ای رد میشدم و حواسم نبود چشمم خورد به حمام قدیم محل. تعجب کردم که علیرغم تعطیلی هنوز برپاست و جایش را به این آپارتمانهای زشت و بی‌قواره نداده است. یکهو از روی موتور رفتم به 25 سال پیش. آن سالهایی که با پدرم به حمام عمومی می‌رفتیم و آداب شست و شوی روز جمعه فصلهای سرد سال را بجا می‌آوردیم! محوطه بخارآلود و ردیف دوشهای ته گرمابه و دلاکی که با لیف کف‌آلود می‌کرد و با کیسه می‌افتاد به جان مردها و من چه کیفی می‌کردم از نگاه کردن این پروسه تکراری. تنها شرم من از حضور در حمام عمومی پوشیدن شورت به مقتضای سن بجای بستن لنگ بود که حس بچگی داشت. ضمنا وقتی آب قطع می‌شد، اهل محل به حمام مراجعه می‌کردند و از دبه‌هایشان را از آب آنجا پر می‌کردند و من مدتها متعجب بودم که چرا حمام آب دارد؟! با سپری شدن سالهای سرد و برفهای چند متری تهران و گرمتر شدن هوا حمام رفتن هم کم شد و نهایتا قطع شد و تنها در خاطرات نسل من ماند و نسل جدید در مکانهای باستانی تنها رؤیت می کند. اما مشاهده کجا و لمس واقعیت و حس حمام کجا؟؟؟

........................................

انتخابات هم برگزار شد و تقریبا همه اتفاقات را میشد براحتی از قبل پیش بینی کرد. اصولا از دید برخی وقتی پای حفظ نظام در میان باشد میشود دست به هر کاری زد. یعنی هدف وسیله را توجیه می‌کند. (شاهد این جمله را بارها و بارها در این 15 سال دیده‌ایم) لذا پیش بینی آرای بالای 60 درصد کار چندان سختی نبود. ولی وای از روزی که همه پرده‌ها فرو افتد ......